مقدمه
همه ما خاطراتی داریم که ارزش ثبت شدن دارند؛ اما وقتی تصمیم میگیریم آنها را بنویسیم، معمولاً با این سؤال روبهرو میشویم:
«از کجا شروع کنم؟»
بعضی افراد تصور میکنند خاطرهنویسی فقط نوشتن اتفاقاتی است که در گذشته رخ دادهاند. بعضی دیگر فکر میکنند باید حافظهای بینقص یا قلمی حرفهای داشته باشند تا بتوانند خاطره بنویسند.
واقعیت این است که خاطرهنویسی بیش از آنکه یک استعداد ذاتی باشد، مهارتی آموختنی است. همانطور که میتوان نوشتن داستان یا مقاله را یاد گرفت، میتوان خاطرات را نیز به شکلی زنده، صادقانه و خواندنی نوشت.
در این راهنما، قدمبهقدم با فرایند خاطرهنویسی آشنا میشوید؛ از انتخاب سوژه و جمعآوری جزئیات گرفته تا نوشتن پیشنویس، بازنویسی و تمرین.
فهرست مطالب
- قبل از نوشتن چه کار کنیم
- سوژۀ مناسبی برای خاطره انتخاب کنید
- جزئیات خاطره را جمعآوری کنید.
- خاطره را به صحنه تبدیل کنید.
- پیشنویس را بنویسید
- پینویس را بازنویسی کنید
- از این اشتباهات رایج در خاطرهنویسی دوری کنید.
- با این تمرینها خاطرهنویسی را شروع کنید.
گام اول: قبل از نوشتن خاطره چه کار کنیم؟
شاید تصور کنید خاطرهنویسی از همان لحظهای شروع میشود که اولین جمله را مینویسید؛ اما در واقع، بخش مهمی از این فرایند پیش از نوشتن اتفاق میافتد. اگر ذهن خود را برای نوشتن آماده نکنید، احتمالاً خیلی زود با این فکرها روبهرو میشوید: «چیزی یادم نمیآید»، «زندگیام آنقدرها هم جالب نیست» یا «نوشتهام خوب از آب درنمیآید.»
قبل از انتخاب سوژه و نوشتن اولین جمله، چند نکته مهم را در نظر داشته باشید.
۱. هدف خود را از نوشتن مشخص کنید.
از خودتان بپرسید:
- چرا میخواهم این خاطره را بنویسم؟
- برای چه کسی مینویسم؟
- انتظار دارم خواننده پس از خواندن این خاطره چه احساسی داشته باشد؟
ممکن است هدفتان فقط ثبت یک خاطره برای فرزندانتان باشد، یا بخواهید تجربهای را با دیگران به اشتراک بگذارید، یا حتی در آینده آن را به بخشی از یک کتاب مموآر تبدیل کنید. دانستن هدف، روی انتخاب خاطرات، زاویۀ روایت و حتی میزان جزئیاتی که مینویسید تأثیر میگذارد.
۲. منتظر کامل شدن حافظه نباشید.
یکی از رایجترین دلایل به تعویق انداختن خاطرهنویسی این است که افراد فکر میکنند باید همه چیز را دقیق به یاد بیاورند.
اما حافظۀ انسان دوربین فیلمبرداری نیست. طبیعی است که زمان دقیق یک اتفاق، رنگ لباسها یا ترتیب بعضی رویدادها را فراموش کرده باشید. مهم این است که تجربه را تا جایی که به خاطر میآورید، صادقانه روایت کنید، نه اینکه همه جزئیات را بینقص بازسازی کنید.
اگر هنگام نوشتن بخشی از خاطره را به یاد نیاوردید، متوقف نشوید. آن قسمت را خالی بگذارید یا با یک یادداشت کوتاه مشخص کنید و به نوشتن ادامه دهید. بسیاری از جزئیات، هنگام بازنویسی یا با دیدن یک عکس، صحبت با اعضای خانواده یا مرور وسایل قدیمی دوباره به ذهن بازمیگردند.
۳. اولین خاطره قرار نیست شاهکار باشد.
اگر انتظار داشته باشید اولین متن شما به زیبایی آثار نویسندگان حرفهای باشد، احتمالاً هیچوقت نوشتن را آغاز نخواهید کرد.
خاطرهنویسی نیز مانند هر مهارت دیگری با تمرین بهتر میشود. پیشنویس اول فقط برای این است که خاطره را روی کاغذ بیاورید؛ زیبایی نثر، انتخاب واژهها و ساختار متن را میتوان بعداً در مرحله بازنویسی اصلاح کرد.
به خودتان اجازه بدهید که اولین نسخه، ناقص و خام باشد.
۴. از یک خاطره کوچک شروع کنید.
اشتباه رایج بسیاری از افراد این است که میخواهند از همان ابتدا داستان تمام زندگی خود را بنویسند. نتیجه معمولاً این است که نمیدانند از کجا شروع کنند و نوشتن را به تعویق میاندازند.
در عوض، فقط یک لحظه مشخص را انتخاب کنید. برای مثال:
- اولین روز مدرسه
- یک گفتوگوی فراموشنشدنی
- روزی که خبر مهمی شنیدید
- یک سفر کوتاه
- آخرین دیدار با یکی از عزیزان
- روزی که مسیر زندگیتان تغییر کرد
وقتی نوشتن یک صحنۀ کوتاه را یاد بگیرید، نوشتن خاطرات بلندتر نیز بسیار آسانتر خواهد شد.
۵. به خودتان اجازه دهید صادق باشید.
ارزش یک خاطره، در واقعی بودن آن است، نه در قهرمانانه یا هیجانانگیز بودنش. لازم نیست خودتان را بهتر، شجاعتر یا موفقتر از آنچه بودهاید نشان دهید. بسیاری از خواندنیترین خاطرات، درباره لحظههای معمولی، تردیدها، اشتباهها و احساسات صادقانهاند.
اگر میخواهید خاطرهتان بر خواننده اثر بگذارد، پیش از هر چیز با خودتان صادق باشید.
۶. زمان و مکان مناسبی برای نوشتن انتخاب کنید.
خاطرهنویسی فقط به الهام وابسته نیست؛ به عادت هم نیاز دارد. اگر هر بار منتظر بمانید تا وقت آزاد یا حال و حوصله پیدا کنید، احتمالاً نوشتن را بارها به تعویق خواهید انداخت.
لازم نیست ساعتهای طولانی بنویسید. حتی اگر روزی ۱۵ تا ۲۰ دقیقه در یک زمان مشخص بنویسید، ذهن شما بهتدریج به این عادت خو میگیرد و یادآوری خاطرات آسانتر میشود.
همچنین سعی کنید مکانی را انتخاب کنید که کمترین حواسپرتی را داشته باشد. خاموش کردن اعلانهای تلفن همراه، دور بودن از سر و صدای محیط و داشتن چند دقیقه آرامش، باعث میشود راحتتر در فضای خاطره قرار بگیرید.
به یاد داشته باشید که تداوم، از مدتزمان نوشتن مهمتر است. نوشتن روزانه ده دقیقه، معمولاً نتیجه بهتری از نوشتن سه ساعت در یک روز و سپس رها کردن آن برای چند هفته دارد.
۷. ابزار لازم را از قبل آماده کنید.
برای نوشتن یک خاطره، فقط به قلم یا صفحهکلید نیاز ندارید. گاهی یک عکس قدیمی، یک دفترچه، یک نامه یا حتی یک پیام قدیمی میتواند حافظه شما را فعال کند و جزئیاتی را به یادتان بیاورد که تصور میکردید برای همیشه فراموش شدهاند.
پیش از شروع نوشتن، هر آنچه ممکن است به یادآوری خاطره کمک کند، در دسترس خود قرار دهید. برای مثال:
- دفتر یا فایل دیجیتال برای نوشتن
- عکسهای قدیمی
- یادداشتها و دفترچههای شخصی
- پیامها یا ایمیلهای مرتبط
- فایلهای صوتی یا ویدئوهای قدیمی
- تقویم، سررسید یا اسناد مربوط به آن دوره
آماده بودن این منابع، باعث میشود هنگام نوشتن مجبور نباشید مدام کار را متوقف کنید تا دنبال یک عکس یا تاریخ بگردید. علاوه بر این، بسیاری از خاطرات در همان لحظه مرور این اسناد، دوباره در ذهن زنده میشوند.
نکته پایانی
پیش از آنکه به فکر نوشتن جملهای زیبا باشید، فقط تصمیم بگیرید که اولین خاطرهتان را ثبت کنید. خاطرهنویسی از یک تصمیم ساده شروع میشود: اینکه اجازه ندهید تجربهای که برایتان مهم بوده، در گذر زمان فراموش شود.
گام دوم: سوژه مناسبی برای خاطره انتخاب کنید
بزرگترین مانع بسیاری از افراد در خاطرهنویسی، نداشتن قلم یا فراموش کردن خاطرات نیست؛ بلکه انتخاب سوژه است. وقتی تصمیم میگیرند بنویسند، با انبوهی از خاطرات روبهرو میشوند و نمیدانند از کدامیک شروع کنند.
خبر خوب این است که لازم نیست مهمترین یا هیجانانگیزترین اتفاق زندگیتان را انتخاب کنید. برای شروع، کافی است خاطرهای را برگزینید که هنوز چیزی درون شما را تکان میدهد؛ خاطرهای که با یادآوری آن، تصویری، احساسی یا گفتوگویی در ذهنتان زنده میشود.
به دنبال «لحظه» باشید، نه «دورهای از زندگی»
یکی از اشتباهات رایج این است که افراد میخواهند دربارۀ یک دورۀ طولانی بنویسند؛ مثلاً «دوران دانشگاه»، «سالهای جنگ» یا «زندگی در شهر دیگر». اما چنین موضوعهایی بیش از حد گستردهاند و نوشتن را دشوار میکنند.
به جای آن، یک لحظه مشخص را انتخاب کنید؛ لحظهای که آغاز، میانه و پایان نسبی داشته باشد.
برای مثال، به جای اینکه بنویسید:
- دوران مدرسه
بنویسید: اولین روزی که وارد مدرسه شدم.
یا به جای:
- مهاجرت
بنویسید: آخرین شبی که در خانه قدیمی خوابیدم.
هرچه سوژه محدودتر باشد، نوشتن آسانتر و خاطره زندهتر خواهد شد.
چه سوژههایی برای شروع مناسب هستند؟
اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، میتوانید یکی از این تجربههای رایج را انتخاب کنید:
- اولین روز مدرسه یا دانشگاه
- اولین شغل یا اولین روز کاری
- یک سفر فراموشنشدنی
- مهاجرت یا اسبابکشی
- روز ازدواج یا تولد فرزند
- پایان یک رابطه
- شکست یا موفقیتی که مسیر زندگیتان را تغییر داد
- بیماری یا دوران نقاهت
- مرگ یا فقدان یکی از عزیزان
- یک گفتوگوی مهم که نگاه شما را تغییر داد
- تجربه جنگ، بحران یا بلایای طبیعی
- دیدار با فردی که بر زندگیتان اثر گذاشت
- اولین باری که احساس استقلال کردید
- روزی که مجبور شدید تصمیمی سخت بگیرید
از خودتان این سؤالها را بپرسید.
اگر هنوز در انتخاب سوژه مردد هستید، این پرسشها میتوانند حافظه شما را فعال کنند:
- کدام روز زندگیام را هرگز فراموش نکردهام؟
- چه اتفاقی باعث شد نگاهم به زندگی تغییر کند؟
- اگر فقط اجازه داشتم یک خاطره برای فرزندانم بنویسم، کدام را انتخاب میکردم؟
- کدام بو، صدا یا عکس مرا ناگهان به گذشته میبرد؟
- کدام گفتوگو هنوز در ذهنم تکرار میشود؟
- اگر بخواهم یک روز از زندگیام را دوباره زندگی کنم، آن روز کدام است؟
گاهی پاسخ همین پرسشها، سوژهای را آشکار میکند که سالها در ذهن شما منتظر نوشته شدن بوده است.
لازم نیست سوژهتان خارقالعاده باشد.
یکی از باورهای نادرست دربارۀ خاطرهنویسی این است که فقط اتفاقهای بزرگ ارزش نوشتن دارند؛ در حالی که بسیاری از ماندگارترین خاطرات، درباره لحظههایی کاملاً معمولی هستند: یک عصر تابستان، یک وعده غذا کنار خانواده، بازی در کوچه، یا گفتوگویی کوتاه با پدر یا مادر.
آنچه یک خاطره را خواندنی میکند، بزرگی حادثه نیست؛ بلکه شیوۀ روایت و احساسی است که در آن نهفته است.
تمرین
پنج دقیقه زمان بگذارید و فهرستی از ۱۰ لحظه فراموشنشدنی زندگی خود بنویسید. فقط عنوان هر خاطره را یادداشت کنید؛ مثلاً:
- روزی که دوچرخهسواری یاد گرفتم
- آخرین گفتوگو با مادربزرگ
- اولین حقوقم
- روز اعلام نتایج کنکور
- سفری که همه چیز را تغییر داد
سپس یکی از آنها را انتخاب کنید؛ نه مهمترین، بلکه واضحترین خاطرهای که هنوز صحنهها و احساساتش را بهتر به یاد میآورید. همان سوژه، بهترین نقطه برای شروع نوشتن است.
گام سوم: جزئیات خاطره را جمعآوری کنید.
بعد از انتخاب سوژه، وسوسه میشویم که فوراً نوشتن را آغاز کنیم. اما اگر چند دقیقه برای جمعآوری جزئیات وقت بگذارید، خاطرهتان بسیار زندهتر، دقیقتر و باورپذیرتر خواهد شد.
منظور از جزئیات فقط تاریخ و مکان نیست. جزئیات یعنی بوها، صداها، چهرهها، اشیا، گفتوگوها و احساساتی که آن لحظه را از هزاران روز دیگر متمایز میکنند.
خوشبختانه لازم نیست فقط به حافظه خود تکیه کنید. منابع زیادی میتوانند خاطرات فراموششده را دوباره زنده کنند.
عکسهای قدیمی را دوباره ببینید.
یک عکس فقط تصویر چند نفر نیست؛ دروازهای به گذشته است.
گاهی با دیدن یک عکس، ناگهان چیزهایی را به یاد میآورید که سالها فراموش کرده بودید؛ رنگ دیوارها، لباسها، حالت چهره افراد یا حتی آبوهوای آن روز.
هنگام نگاه کردن به عکس، فقط به موضوع اصلی آن توجه نکنید. به پسزمینه، اشیای داخل تصویر و حتی کسانی که گوشه عکس ایستادهاند نیز دقت کنید. همین جزئیات کوچک میتوانند جرقه خاطرات تازهای باشند.
دفترها و یادداشتهای قدیمی را مرور کنید.
دفتر خاطرات، سررسیدها، دفتر مشق، نامهها یا حتی چند خط یادداشت روی یک کاغذ، میتوانند زمان را به عقب برگردانند.
گاهی یک جملۀ کوتاه کافی است تا فضای یک روز کامل دوباره در ذهنتان شکل بگیرد.
پیامها و ایمیلهای قدیمی را بخوانید.
اگر خاطره مربوط به سالهای اخیر است، پیامکها، گفتوگوهای شبکههای اجتماعی و ایمیلها میتوانند ترتیب رویدادها، لحن گفتوگوها و احساسات آن زمان را بهتر به یاد شما بیاورند. البته قرار نیست متن پیامها را عیناً نقل کنید؛ هدف، فعال کردن حافظه است.
تقویم و تاریخها را بررسی کنید.
تقویم، سررسید، برنامههای کاری یا حتی تاریخ ثبتشده روی عکسها، کمک میکنند ترتیب زمانی اتفاقات را بهتر بازسازی کنید. گاهی با دیدن یک تاریخ، به یاد میآورید که آن روز هوا بارانی بود، امتحان داشتید یا همزمان اتفاق مهم دیگری نیز رخ داده بود.
با اعضای خانواده یا دوستان صحبت کنید.
اگر خاطرهای مشترک است، از کسانی که آن را تجربه کردهاند بپرسید چه چیزهایی به خاطر دارند. ممکن است آنها جزئیاتی را به یاد بیاورند که شما فراموش کردهاید یا از زاویهای متفاوت به همان اتفاق نگاه کرده باشند.
البته به خاطر داشته باشید که حافظۀ افراد همیشه یکسان نیست. اگر روایتها با هم تفاوت داشتند، این موضوع طبیعی است. شما قرار نیست روایت دیگران را جایگزین خاطرۀ خود کنید؛ فقط از آنها برای کاملتر شدن تصویر ذهنیتان کمک بگیرید.
حواس پنجگانه را به کار بگیرید.
گاهی بهترین راه برای یادآوری، پرسیدن چند سؤال ساده از خودتان است:
- آن روز چه بویی در فضا بود؟
- چه صداهایی میشنیدم؟
- هوا گرم بود یا سرد؟
- چه لباسی پوشیده بودم؟
- چه چیزی بیشتر از همه توجهم را جلب کرد؟
- آن لحظه چه احساسی داشتم؟
پاسخ به این پرسشها، خاطره را از یک گزارش ساده به روایتی زنده و ملموس تبدیل میکند.
همۀ جزئیات را وارد متن نکنید.
جمعآوری جزئیات به این معنا نیست که باید همۀ آنها را در خاطره بنویسید. بسیاری از جزئیات فقط برای کمک به بازسازی فضا هستند. هنگام نوشتن، آنهایی را انتخاب کنید که بیشترین نقش را در تصویرسازی، پیشبرد روایت یا انتقال احساس دارند.
تمرین
یکی از خاطراتی را که در مرحلۀ قبل انتخاب کردهاید، در نظر بگیرید و بدون نوشتن متن اصلی، فقط فهرستی از جزئیات آن را تهیه کنید:
- افراد حاضر
- مکان
- زمان
- اشیای مهم
- بوها و صداها
- گفتوگوهایی که به خاطر دارید
- احساسات آن لحظه
اگر برای هر بخش فقط دو یا سه مورد بنویسید، هنگام شروع خاطرهنویسی متوجه خواهید شد که صحنه بسیار واضحتر از قبل در ذهن شما شکل گرفته است.
گام چهارم: خاطره را به صحنه تبدیل کنید.
یکی از مهمترین تفاوتهای یک خاطره خواندنی با یک گزارش ساده، صحنهسازی است. گزارش فقط میگوید چه اتفاقی افتاد؛ اما صحنه باعث میشود خواننده احساس کند خودش در همان لحظه حضور دارد.
اگر بتوانید مکان، افراد، حرکتها، گفتوگوها و احساسات را در قالب یک صحنه نشان دهید، خاطرهتان بسیار زندهتر و تأثیرگذارتر خواهد شد.
به جای تعریف کردن، نشان دهید.
یکی از اصول مهم نویسندگی این است: به جای اینکه احساس یا اتفاق را توضیح دهید، آن را نشان دهید.
برای مثال، به جای اینکه بنویسید: خیلی ترسیده بودم.
میتوانید بنویسید: دستم آنقدر میلرزید که کلید داخل قفل نمیرفت.
یا به جای: پدرم عصبانی بود.
بنویسید: بدون اینکه چیزی بگوید، روزنامه را روی میز کوبید و از اتاق بیرون رفت.
در هر دو مثال، خواننده خودش احساس ترس یا عصبانیت را از دل رفتارها کشف میکند؛ بدون اینکه نویسنده مستقیماً آن را توضیح داده باشد.
صحنه را با جزئیات بسازید.
برای اینکه خواننده وارد خاطره شود، به او سرنخ بدهید.
از خودتان بپرسید:
- کجا بودم؟
- چه کسانی حضور داشتند؟
- هوا چگونه بود؟
- چه صدایی شنیده میشد؟
- چه چیزی توجهم را جلب کرده بود؟
لازم نیست به همه این سؤالها پاسخ دهید؛ فقط چند جزئیات دقیق کافی است تا صحنه در ذهن خواننده شکل بگیرد.
برای مثال، به جای اینکه بنویسید: وارد خانه شدیم.
میتوانید بنویسید: بوی برنج تازه تمام راهرو را پر کرده بود. صدای تلویزیون از اتاق نشیمن میآمد و کفشهای خیس کنار در ردیف شده بودند.
در چند جمله، خواننده وارد فضای خانه میشود.
از گفتوگو استفاده کنید.
اگر بخشی از خاطره را به یاد دارید که گفتوگویی در آن شکل گرفته است، آن را وارد متن کنید. گفتوگو به خاطره ریتم، شخصیت و حس واقعی بودن میدهد.
مثلاً به جای اینکه بنویسید: مادرم گفت دیر شده است.
بنویسید: مادرم از آشپزخانه صدا زد: «اگر تا پنج دقیقه دیگر حاضر نشوی، بدون تو میرویم.»
حتی اگر واژهها را دقیق به خاطر نمیآورید، میتوانید مفهوم گفتوگو را با حفظ صداقت بازسازی کنید.
روی یک صحنه تمرکز کنید.
یکی از اشتباهات رایج در خاطرهنویسی این است که نویسنده میخواهد در چند پاراگراف، چندین سال از زندگی خود را روایت کند.
در عوض، سعی کنید هر بخش از خاطره حول یک صحنه مشخص شکل بگیرد؛ مثلاً لحظه باز شدن در، آغاز یک گفتوگو، رسیدن یک خبر یا خداحافظی با یک عزیز.
وقتی صحنه تمام شد، اگر لازم بود به صحنه بعدی بروید.
همه جزئیات را ننویسید.
صحنهسازی به معنای انباشتن متن از توصیف نیست. اگر هر رنگ، هر وسیله و هر حرکت را توضیح دهید، روایت کند و خستهکننده میشود.
جزئیاتی را انتخاب کنید که به یکی از این سه هدف کمک کنند:
- فضا را بسازند.
- شخصیتها را بهتر بشناسانند.
- احساس یا پیشرفت روایت را تقویت کنند.
هر جزئیاتی که هیچ نقشی در این سه مورد ندارد، معمولاً قابل حذف است.
تمرین
یکی از خاطراتی را که انتخاب کردهاید، فقط در ۱۵۰ تا ۲۰۰ کلمه بازنویسی کنید؛ اما یک قانون را رعایت کنید:
تا جایی که میتوانید، به جای اینکه احساسات را نام ببرید، آنها را از طریق رفتار، گفتوگو، حرکت و جزئیات نشان دهید.
برای مثال، به جای نوشتن «خوشحال بودم»، بنویسید خواننده از روی لبخند، دویدن، اشک شوق یا فشردن دست کسی، خوشحالی شما را ببیند، نه اینکه فقط درباره آن بخواند.
گام پنجم: پیشنویس را بنویسید؛ بدون توقف و بدون وسواس
حالا که سوژه را انتخاب کردهاید، جزئیات را جمعآوری کردهاید و صحنههای اصلی را در ذهن دارید، وقت آن رسیده است که نوشتن را آغاز کنید.
در این مرحله، مهمترین کار شما نوشتن است، نه زیبا نوشتن.
بسیاری از افراد هر جمله را چند بار ویرایش میکنند، کلمات را عوض میکنند یا مدام به عقب برمیگردند تا متن را اصلاح کنند. نتیجه این است که جریان روایت قطع میشود و بسیاری از خاطرات هرگز از مرحله پیشنویس فراتر نمیروند.
پیشنویس، جایی برای قضاوت کردن متن نیست؛ جایی برای بیرون آوردن خاطره از ذهن و آوردن آن روی کاغذ است. (پیشنویس استفراغ)
بدون ویرایش بنویسید.
وسوسه اصلاح جملهها را کنار بگذارید. اگر هنگام نوشتن مدام به غلطهای نگارشی، انتخاب واژه یا زیبایی متن فکر کنید، ذهن شما از روایت خاطره به ویرایش آن تغییر مسیر میدهد.
به خودتان اجازه دهید جملهها ناقص باشند، واژهای را موقتاً پیدا نکنید یا حتی بخشی از متن را بعداً کامل کنید. ویرایش، مرحله بعد است؛ نه الآن.
لازم نیست از ابتدا شروع کنید.
بعضی خاطرات با یک صحنۀ میانی آغاز میشوند؛ بعضی با پایان و بعضی با لحظهای که بیش از همه در ذهن مانده است. اگر آغاز خاطره را پیدا نمیکنید، از همان صحنهای بنویسید که واضحتر از بقیه به یادتان مانده است. بعدها میتوانید ترتیب روایت را تغییر دهید.
ترتیب زمانی مهم نیست.
بسیاری از نویسندگان تصور میکنند باید همه اتفاقات را دقیقاً به همان ترتیبی که رخ دادهاند بنویسند. اما در پیشنویس، چنین الزامی وجود ندارد. ممکن است ابتدا پایان خاطره را بنویسید، بعد گفتوگوی اصلی را ثبت کنید و در آخر، مقدمه را اضافه کنید.
آنچه اهمیت دارد، ثبت خاطره است؛ نه کامل بودن ساختار آن.
اگر جایی گیر کردید، متوقف نشوید.
ممکن است ناگهان جزئیاتی را فراموش کنید یا ندانید جمله بعدی چه باشد. در چنین موقعیتی، نوشتن را قطع نکنید. میتوانید کنار آن بخش علامتی بگذارید، چند کلمه یادداشت کنید یا بنویسید: «بعداً این قسمت را کامل میکنم.» سپس به نوشتن ادامه دهید.
گاهی پاسخ همان سؤال، چند پاراگراف بعد یا حتی روز بعد به ذهن شما میرسد.
فقط جلو بروید.
در پیشنویس اول، هدف شما تولید متن است، نه تولید متن بینقص. حتی اگر احساس میکنید بعضی جملهها ضعیف هستند یا روایت هنوز انسجام ندارد، به نوشتن ادامه دهید.
یادتان باشد:
متنی که نوشته شده باشد، همیشه قابل بازنویسی است؛ اما صفحه سفید را نمیتوان ویرایش کرد.
تمرین
برای خاطرهای که انتخاب کردهاید، یک زمان ۲۰ دقیقهای تعیین کنید. در این مدت، فقط بنویسید و به هیچ عنوان به عقب برنگردید تا جملهای را اصلاح کنید. اگر کلمهای را پیدا نکردید، جای آن را خالی بگذارید یا یک واژه تقریبی بنویسید و ادامه دهید.
وقتی زمان تمام شد، متن را نبندید و اصلاح نکنید. فقط آن را ذخیره کنید و چند ساعت یا حتی یک روز بعد، با ذهنی تازه به سراغ مرحله بعد، یعنی بازنویسی بروید.
به قول ارنست همینگوی: «اولین پیشنویس هر چیزی، ناقص است.»
گام ششم: پیشنویس را بازنویسی کنید.
وقتی پیشنویس را تمام کردید، وسوسه نشوید که همان لحظه آن را منتشر کنید یا برای دیگران بفرستید.
اگر امکانش را دارید، چند ساعت یا حتی یک روز به متن استراحت بدهید. فاصله گرفتن از نوشته باعث میشود هنگام بازخوانی، آن را با نگاه یک خواننده ببینید، نه کسی که خاطره را زندگی کرده است.
بازنویسی یعنی تبدیل یک متن خام به روایتی روان، روشن و تأثیرگذار. در این مرحله، قرار نیست خاطره را از نو بنویسید؛ بلکه باید آن را شفافتر، زندهتر و منسجمتر کنید.
جملههای اضافی را حذف کنید.
یکی از رایجترین اشتباهات در خاطرهنویسی، توضیح دادن بیش از حد است. اگر جملهای چیزی به روایت، شخصیت یا احساس خاطره اضافه نمیکند، احتمالاً میتوان آن را حذف کرد. برای مثال:
قبل از بازنویسی:
آن روز صبح از خواب بیدار شدم، صبحانه خوردم، لباس پوشیدم، از خانه بیرون رفتم و بعد به مدرسه رسیدم.
بعد از بازنویسی:
زنگ مدرسه که خورد، تازه نفسنفسزنان از در حیاط وارد شدم.
نسخه دوم، سریعتر خوانده میشود و مستقیم به لحظه مهم میرسد.
جملهها را واضحتر کنید.
از خودتان بپرسید:
- آیا این جمله را میتوان سادهتر نوشت؟
- آیا منظورم برای خواننده روشن است؟
- آیا از واژههای کلی و مبهم استفاده کردهام؟
برای مثال، به جای نوشتن: روز سختی بود.
بنویسید: سه ساعت پشت در اتاق عمل نشسته بودم و هر بار که تلفن زنگ میخورد، قلبم تندتر میزد.
هرچه تصویر روشنتر باشد، خواننده بیشتر با خاطره ارتباط برقرار میکند.
جزئیات مؤثر را اضافه کنید.
حالا که متن اصلی نوشته شده است، دوباره به فهرست جزئیاتی که در مرحله سوم جمعآوری کرده بودید نگاه کنید.
از خودتان بپرسید:
- آیا میتوانم صحنه را واضحتر کنم؟
- آیا گفتوگویی را از قلم انداختهام؟
- آیا یک بو، صدا یا تصویر میتواند فضا را زندهتر کند؟
اضافه کردن چند جزئیات دقیق، معمولاً اثر بیشتری از اضافه کردن چند پاراگراف توضیح دارد.
توضیحهای غیرضروری را حذف کنید.
به خواننده اعتماد کنید. لازم نیست بعد از هر صحنه، احساسات یا پیام آن را توضیح دهید.
اگر نوشتهاید: اشک در چشمانش جمع شد و مدتی چیزی نگفت.
دیگر نیازی نیست اضافه کنید: معلوم بود که خیلی ناراحت شده بود.
رفتار شخصیت، احساس او را نشان داده است.
متن را با صدای بلند بخوانید.
یکی از سادهترین و مؤثرترین روشهای بازنویسی این است که خاطره را با صدای بلند برای خودتان بخوانید. اگر هنگام خواندن جایی مکث کردید، نفس کم آوردید یا جملهای غیرطبیعی به نظر رسید، احتمالاً همان قسمت نیاز به بازنویسی دارد.
گوش شما اغلب ایرادهایی را پیدا میکند که چشم از کنارشان میگذرد.
از خودتان این سؤالها را بپرسید.
پیش از اینکه بازنویسی را تمام کنید، این پرسشها را مرور کنید:
- آیا آغاز خاطره خواننده را جذب میکند؟
- آیا صحنهها به اندازه کافی واضح هستند؟
- آیا توضیح اضافهای دادهام که بتوان حذف کرد؟
- آیا احساسات را نشان دادهام یا فقط درباره آنها توضیح دادهام؟
- آیا پایان خاطره حس ناتمام بودن ندارد؟
اگر پاسخ این پرسشها مثبت باشد، متن شما یک گام دیگر به نسخه نهایی نزدیک شده است.
تمرین
پیشنویسی را که در مرحله قبل نوشتهاید، یک بار دیگر بخوانید و تلاش کنید:
- حداقل سه جمله را حذف کنید.
- دو جزئیات تازه به صحنه اضافه کنید.
- یک جمله مبهم را شفافتر بنویسید.
- یک توضیح مستقیم درباره احساسات را با رفتار یا تصویر جایگزین کنید.
سپس نسخۀ اول و نسخه بازنویسیشده را با هم مقایسه کنید. در بیشتر موارد، خواهید دید که متن دوم کوتاهتر، روانتر و تأثیرگذارتر شده است.
گام هفتم: از این اشتباهات رایج در خاطرهنویسی دوری کنید.
حتی اگر سوژۀ خوبی انتخاب کرده باشید و پیشنویس قابل قبولی نوشته باشید، چند اشتباه رایج میتواند خاطرهتان را از یک روایت زنده به متنی خستهکننده یا گنگ تبدیل کند. خبر خوب این است که بیشتر این اشتباهها بهراحتی قابل اصلاح هستند.
۱. منتظر کامل شدن حافظه ماندن
بعضی افراد سالها نوشتن را به تعویق میاندازند، چون فکر میکنند باید همۀ جزئیات را دقیق به یاد بیاورند. اما حافظه انسان کامل نیست و قرار هم نیست باشد. اگر منتظر روزی بمانید که همه چیز را بینقص به خاطر بیاورید، احتمالاً هیچوقت شروع نخواهید کرد.
به جای تلاش برای بازسازی کامل گذشته، آنچه را با اطمینان به یاد دارید، صادقانه بنویسید. اگر بعدها جزئیات تازهای به یادتان آمد، همیشه میتوانید متن را بازنویسی کنید.
۲. تبدیل خاطره به گزارش
یکی از رایجترین اشتباهات این است که خاطره فقط به فهرستی از اتفاقات تبدیل شود.
مثلاً: صبح از خانه بیرون رفتم، سوار اتوبوس شدم، به مدرسه رسیدم، امتحان دادم و بعد به خانه برگشتم.
این متن اطلاع میدهد، اما تجربهای را منتقل نمیکند.
در مقابل، یک خاطرۀ خوب روی صحنهها، جزئیات و احساسات تمرکز میکند و به خواننده فرصت میدهد آن لحظه را زندگی کند، نه اینکه فقط از وقوع آن باخبر شود.
۳. توضیح دادن به جای روایت کردن
گاهی نویسنده همه چیز را برای خواننده توضیح میدهد و جایی برای کشف باقی نمیگذارد. برای مثال:
پدرم آدم مهربانی بود.
این جمله اطلاعات میدهد، اما تصویر نمیسازد.
اگر بنویسید: قبل از اینکه خودم چیزی بگویم، کت خیسش را درآورد و روی شانههای من انداخت.
خواننده خودش مهربانی را احساس میکند.
در خاطرهنویسی، صحنهها معمولاً از توضیحها تأثیرگذارترند.
۴. حذف احساسات
بعضی خاطرات فقط به اتفاقات میپردازند و هیچ نشانی از احساسات نویسنده در آنها نیست.
خواننده فقط نمیخواهد بداند چه اتفاقی افتاده است؛ میخواهد بداند آن اتفاق برای شما چه معنایی داشته و چه حسی را تجربه کردهاید.
البته احساسات را هم بهتر است تا حد امکان نشان دهید، نه اینکه فقط نام ببرید.
۵. شروع از کودکی و نوشتن همۀ زندگی
یکی از بزرگترین دامها این است که تصمیم بگیرید همه زندگی خود را از روز تولد روایت کنید. نتیجه معمولاً این میشود که بعد از چند صفحه، نه شما میدانید قرار است به کجا برسید و نه خواننده.
به جای نوشتن کل زندگی، فقط یک خاطره، یک روز یا حتی یک گفتوگوی مهم را انتخاب کنید. اگر بعدها خواستید، میتوانید خاطرات دیگر را نیز به آن اضافه کنید.
۶. نوشتن برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران
گاهی نویسنده بیش از آنکه به حقیقت تجربه فکر کند، نگران این است که متنش چقدر جذاب یا تحسینبرانگیز به نظر برسد. در نتیجه، بعضی احساسات را پنهان میکند، بعضی اتفاقات را بزرگنمایی میکند یا فقط بخشهایی را مینویسد که تصویری مطلوب از خودش بسازند.
اما آنچه یک خاطره را ماندگار میکند، صداقت آن است؛ نه کامل بودن شخصیت نویسنده.
۷. فراموش کردن بازنویسی
بعضی افراد تصور میکنند پیشنویس همان نسخه نهایی است. در حالی که بیشتر خاطرات خوب، چندین بار بازنویسی شدهاند.
اگر بعد از پایان پیشنویس، کمی از متن فاصله بگیرید و دوباره آن را بخوانید، معمولاً خودتان متوجه جملههای اضافی، توضیحهای غیرضروری و بخشهایی میشوید که میتوانند بهتر نوشته شوند.
چکلیست نهایی
پیش از اینکه خاطره خود را تمامشده بدانید، این موارد را بررسی کنید:
- آیا روی یک خاطره مشخص تمرکز کردهام؟
- آیا به جای گزارش دادن، صحنه ساختهام؟
- آیا جزئیات کافی برای زنده شدن فضا وجود دارد؟
- آیا احساسات را بیشتر نشان دادهام تا توضیح داده باشم؟
- آیا جملههای اضافی را حذف کردهام؟
- آیا متن را حداقل یک بار بازنویسی کردهام؟
اگر پاسخ بیشتر این پرسشها «بله» باشد، احتمالاً خاطرهتان بسیار خواندنیتر از نسخه اول شده است.
گام هشتم: با این تمرینها خاطرهنویسی را شروع کنید.
هیچ مقاله یا کتابی بهتنهایی شما را به یک خاطرهنویس خوب تبدیل نمیکند. مهارت خاطرهنویسی، مانند هر مهارت دیگری، با تمرین شکل میگیرد.
لازم نیست منتظر الهام بمانید یا وقت زیادی داشته باشید. حتی نوشتن چند دقیقه در روز، بهمرور حافظه، دقت و توانایی روایت کردن را تقویت میکند. اگر تازه شروع کردهاید، این تمرینها را به ترتیب انجام دهید.
تمرین اول: با یک حس شروع کنید.
به جای فکر کردن به یک اتفاق بزرگ، یکی از حواس پنجگانه را انتخاب کنید.
برای مثال:
- بوی خانه مادربزرگ
- صدای زنگ مدرسه
- مزه غذایی که فقط مادرتان میپخت
- سرمای یک صبح زمستانی
- صدای باران روی سقف خانه
پنج دقیقه فقط درباره همان حس بنویسید. نگران داستان یا ترتیب اتفاقات نباشید.
گاهی یک بو یا صدا، دریچهای به خاطرهای کامل است.
تمرین دوم: فقط یک گفتوگو را بازسازی کنید.
به یاد یکی از گفتوگوهای مهم زندگی خود بیفتید.
ممکن است گفتوگوی خداحافظی، یک خبر خوش، یک مشاجره یا جملهای باشد که مسیر زندگی شما را تغییر داده است.
بدون مقدمه و نتیجه، فقط همان گفتوگو را بنویسید. تمرکز کنید که شخصیتها چگونه حرف میزدند، کجا مکث میکردند و چه واکنشی نشان میدادند.
تمرین سوم: فقط یک روز را روایت کنید.
به جای نوشتن درباره چند سال از زندگی، فقط یک روز را انتخاب کنید.
مثلاً:
- اولین روز مدرسه
- روز اعلام نتایج کنکور
- روز ازدواج
- روز مهاجرت
- روزی که شغل جدیدتان را شروع کردید
- روزی که خبر مهمی شنیدید
سعی کنید آن روز را صحنه به صحنه روایت کنید.
تمرین چهارم: یک عکس را به خاطره تبدیل کنید.
یکی از عکسهای قدیمی خود را انتخاب کنید.
چند دقیقه به آن نگاه کنید و سپس بدون اشاره به خود عکس، خاطره پشت آن را بنویسید.
به این فکر کنید:
- قبل از گرفته شدن عکس چه اتفاقی افتاده بود؟
- بعد از آن چه شد؟
- هنگام گرفتن عکس چه احساسی داشتید؟
تمرین پنجم: یک شیء راوی خاطره باشد.
یکی از اشیای قدیمی خود را انتخاب کنید؛ مثلاً:
- یک ساعت
- یک دفتر
- یک کلید
- یک لباس
- یک اسباببازی
حالا خاطرهای را که با آن شیء گره خورده است، بنویسید. گاهی اشیا، حافظهای قویتر از خود ما دارند.
تمرین ششم: در ۳۰۰ کلمه یک خاطره کامل بنویسید.
حالا وقت آن است که همه چیز را کنار هم قرار دهید. یک خاطرۀ کوتاه انتخاب کنید و تلاش کنید در حدود ۳۰۰ کلمه آن را بنویسید. سعی کنید در این متن:
- یک صحنۀ مشخص داشته باشید.
- از چند جزئیات حسی استفاده کنید.
- دستکم یک گفتوگو بیاورید.
- احساسات را بیشتر نشان دهید تا توضیح دهید.
- پس از پایان، یک بار متن را بازنویسی کنید.
چالش هفتروزه خاطرهنویسی
اگر میخواهید خاطرهنویسی را به یک عادت تبدیل کنید، این چالش را امتحان کنید.
| روز | موضوع |
| روز اول | اولین خاطرهای که به ذهنتان میآید |
| روز دوم | یک بو که شما را به گذشته میبرد |
| روز سوم | یک گفتوگوی فراموشنشدنی |
| روز چهارم | یک عکس قدیمی |
| روز پنجم | یک شکست یا اشتباه |
| روز ششم | یک روز عادی اما بهیادماندنی |
| روز هفتم | بازنویسی بهترین خاطره هفته |
در پایان هفته، به احتمال زیاد نهتنها هفت خاطره نوشتهاید، بلکه با فرایند انتخاب سوژه، صحنهسازی و بازنویسی نیز آشناتر شدهاید.
جمعبندی
خاطرهنویسی با داشتن خاطرات خارقالعاده آغاز نمیشود؛ با نوشتن آغاز میشود.
اگر مراحل این راهنما را دنبال کنید -انتخاب یک سوژۀ مشخص، جمعآوری جزئیات، ساختن صحنه، نوشتن پیشنویس، بازنویسی و تمرین مداوم- بهتدریج خواهید دید که خاطراتی که سالها فقط در ذهنتان بودند، به روایتهایی خواندنی و ماندگار تبدیل میشوند.
به خاطر داشته باشید که هیچ خاطرهای در نخستین نسخه کامل نیست. هر متن تازه، فرصتی است برای دیدن گذشته با دقت بیشتر و روایت کردن آن با صداقت و مهارت بیشتر.


آخرین دیدگاهها