فیلم Tony به جای آنکه زندگی آنتونی بوردین را از کودکی تا مرگ روایت کند، سراغ دورهای کوتاه و کمتر شناختهشده از زندگی او رفته است: تابستان سال ۱۹۷۵، زمانی که بوردین ۱۹ ساله بود و هنوز نه آشپز مشهوری بود، نه نویسندهای شناختهشده و نه چهرهای تلویزیونی.
او در آن زمان جوانی بلندپرواز و کمی خودشیفته بود که رؤیای نویسنده شدن داشت، اما سر از آشپزخانهٔ یک رستوران در Provincetown درآورد؛ جایی که تجربهای متفاوت مسیر زندگیاش را تغییر داد.
فیلم از همینجا جالب میشود. چون ما داستان مردی را میبینیم که میدانیم بعدها چه کسی خواهد شد، اما خودش هنوز از آیندهاش خبر ندارد.
با این حال، یک سؤال مهم وجود دارد: چقدر از آنچه در Tony میبینیم واقعاً اتفاق افتاده است؟
و سؤال مهمتر برای علاقهمندان به مموآر این است:
وقتی یک نویسنده زندگیاش را روایت میکند و سالها بعد فیلمسازی همان روایت را به فیلم تبدیل میکند، چه اتفاقی برای حقیقت میافتد؟
آیا فیلم Tony بر اساس داستان واقعی است؟
بله، اما Tony بازسازی دقیق زندگی آنتونی بوردین نیست. فیلم از خاطرات بوردین در کتابش« Kitchen Confidential » و اتفاقات واقعی دوران جوانی او الهام گرفته، اما بعضی شخصیتها و رویدادها برای ساختار سینمایی تغییر داده یا ترکیب شدهاند. بنابراین فیلم را بهتر است تفسیری داستانی از زندگی بوردین بدانیم، نه یک بازسازی تاریخی موبهمو.
Tony درباره چیست؟
Tony ساختهٔ مت جانسون، داستان آنتونی بوردین ۱۹ ساله را روایت میکند که برای گذراندن تابستان به Provincetown در ماساچوست میرود و در یک رستوران ساحلی مشغول شستن ظرفها میشود.
او در آغاز تصور میکند نویسنده شدن مسیر اصلی زندگیاش است. حتی در ابتدای فیلم، با اعتمادبهنفسی قابلتوجه دربارهٔ رمانی که قصد دارد بنویسد، صحبت میکند.
اما آشپزخانه چیزی را به او نشان میدهد که هنوز در دنیای ادبیات پیدا نکرده است: کار، مهارت، نظم، فشار و تعلق داشتن به یک گروه.
فیلم عملاً داستان «تبدیل شدن به آنتونی بوردین» نیست؛ داستان لحظهای است که بوردین برای اولین بار وارد مسیری میشود که بعدها به بخش مهمی از هویتش تبدیل خواهد شد.
این انتخاب، یکی از نقاط قوت فیلم است. سازندگان به جای یک زندگینامهٔ متعارف و طولانی، یک برش کوتاه از زندگی او را انتخاب کردهاند.
البته همین انتخاب ممکن است برای بعضی تماشاگران مشکلساز شود. فیلم ریتم نسبتاً آرامی دارد و برای کسی که انتظار یک زندگینامهٔ پرحادثه از آنتونی بوردین را دارد، شاید اتفاقات آن به اندازهٔ کافی پرکشش نباشد. اما اگر آن را به چشم مطالعهٔ شخصیت ببینیم، قضیه فرق میکند.
آنتونی بوردین قبل از آنتونی بوردین
یکی از جذابترین ویژگیهای Tony این است که بوردین را در زمانی نشان میدهد که هنوز «آنتونی بوردین» نشده است.
ما معمولاً آدمهای مشهور را از نقطهٔ شهرتشان به یاد میآوریم. بوردین برای بسیاری از ما همان نویسندهٔ Kitchen Confidential، مجری No Reservations و Parts Unknown و مردی است که با سفر، غذا و نگاه کنجکاوانهاش به جهان شناخته شد.
اما جوانی که در Tony میبینیم، هنوز چنین تصویری از خودش ندارد. او جاهطلب است، اما هنوز چیزی برای اثبات جاهطلبیاش ندارد. باهوش است، اما گاهی هوشش را برای تحت تأثیر قرار دادن دیگران به کار میبرد. اعتمادبهنفس دارد، اما پشت این اعتمادبهنفس، عدماطمینان و سردرگمی زیادی وجود دارد.
دومینیک سِسا، در نقش بوردین جوان دقیقاً همین تناقض را بازی میکند: پسری که میخواهد مهم به نظر برسد، در حالی که هنوز نمیداند قرار است چه کسی بشود. منتقدان نیز روی همین دوگانگی در شخصیتپردازی فیلم تأکید کردهاند.
و این برای مموآر نکتهٔ مهمی است.
ارزش یک مموآر همیشه در روایت دوران موفقیت نویسنده نیست؛ گاهی در بازگشت به زمانی است که هنوز هیچکس نمیداند او قرار است چه کسی بشود.
Kitchen Confidential؛ کتابی که آنتونی بوردین را مشهور کرد
برای فهمیدن Tony، باید Kitchen Confidential را هم بشناسیم.
Kitchen Confidential: Adventures in the Culinary Underbelly در سال ۲۰۰۰ منتشر شد و نخستین مموآر بزرگ بوردین بود؛ کتابی که او را به عنوان نویسندهای با صدایی کاملاً متمایز به مخاطبان گسترده معرفی کرد. ناشر کتاب آن را روایتی بیپرده از حدود ۲۵ سال تجربهٔ بوردین در دنیای آشپزی معرفی میکند؛ از شستن ظرفها در یک رستوران ماهی در Provincetown تا کار در آشپزخانههای مشهور نیویورک و سفرهایش در جهان آشپزی.
اما داستان این کتاب حتی پیش از انتشارش آغاز شده بود.
بوردین در سال ۱۹۹۹ مقالهای با عنوان «Don’t Eat Before Reading This» در مجلۀ نیویورکر منتشر کرد؛ مقالهای که پرده از بخش تاریک و کمتر دیدهشدهٔ دنیای رستورانها برداشت و با همان صدای بیپرده و طعنهآمیزی نوشته شده بود که بعدها به امضای بوردین تبدیل شد. این مقاله در نهایت پایهای برای Kitchen Confidential شد.
بخشی از آنچه در Tony میبینیم نیز از فصلهای ابتدایی Kitchen Confidential میآید؛ همان دورهای که بوردین جوان در Provincetown با کار در آشپزخانه آشنا شد.
اما نکتهٔ مهم اینجاست: فیلم اقتباس مو به موی کتاب نیست و دلیلش را باید در خود ماهیت مموآر جستوجو کرد.
این کتاب از یک مترجم اما توسط چندین ناشر مختلف با عنوان «محرمانههای رستورانداری» به زبان فارسی ترجمه شده است.
Tony چقدر به زندگی واقعی آنتونی بوردین وفادار است؟
اگر انتظار دارید Tony یک بازسازی تاریخی دقیق باشد، احتمالاً ناامید میشوید. فیلم از اتفاقات واقعی زندگی بوردین استفاده میکند، اما آنها را کنار هم میگذارد، فشرده میکند، تغییر میدهد و در بعضی موارد کاملاً داستانی میکند.
برای مثال، بوردین واقعاً تابستانهایی را در Provincetown گذراند و در یک رستوران کار کرد. رستوران واقعی The Flagship بود؛ همان رستورانی که در فیلم میبینیم. همچنین رابطهٔ او با نانسی و حضور او در محیط آشپزخانه ریشههایی در زندگی واقعی دارند.
اما همهچیز واقعی نیست. شخصیت سرآشپز با بازی آنتونیو باندراس، یک شخصیت واقعی و مشخص از زندگی بوردین نیست. او ترکیبی از چند نفر و چند تجربهٔ مختلف است که در قالب یک شخصیت واحد قرار گرفتهاند.
ماجرای آتشسوزی رستوران و ماجرای کلامبیک نیز از جمله بخشهایی هستند که برای فیلم ساخته شدهاند. حتی بعضی از اتفاقاتی که به رابطهٔ بوردین با والدینش یا نانسی مربوط میشوند، در فیلم تغییر کردهاند یا از دورههای مختلف زندگیاش کنار هم قرار گرفتهاند.
بنابراین اگر بخواهیم خیلی ساده بگوییم: Tony از واقعیت شروع میکند، اما به داستان میرسد.
و این الزاماً ایراد فیلم نیست.
چرا فیلمسازان واقعیت را تغییر دادهاند؟
فیلمساز قرار نیست همان کاری را بکند که زندگینامهنویس انجام میدهد. زندگینامهنویس میتواند بگوید:
«این اتفاق در فلان سال افتاد، این شخص حضور داشت و بعد چنین اتفاقی افتاد.» اما فیلم به درام، شخصیت، تعارض و ساختار نیاز دارد.
اگر قرار بود سازندگان Tony فقط همان چند صفحه از خاطرات بوردین را عیناً به فیلم تبدیل کنند، احتمالاً با یک فیلم ۱۰۶ دقیقهای مواجه نمیشدیم. بنابراین آنها آدمها و اتفاقات مختلف را با هم ترکیب کردهاند تا یک مسیر داستانی منسجم بسازند.
خود سازندگان نیز گفتهاند که در جریان تحقیق متوجه شدند روایتهای Kitchen Confidential همیشه گزارش تاریخی دقیق نیستند؛ بوردین خودش در بازگویی زندگیاش بعضی چیزها را پررنگتر، جذابتر و داستانیتر کرده بود. همین موضوع به آنها آزادی داد تا علاوه بر کتاب، سراغ تحقیقات و روایتهای دیگر هم بروند و در نهایت داستان خودشان را بسازند.
این جمله در واقع ما را به یک مسئلهٔ مهم دربارهٔ مموآر میرساند:
مموآر، دوربین مداربستهٔ زندگی نیست. مموآر روایتی است که یک انسان از گذشتهاش میسازد.
آیا مموآر باید کاملاً دقیق باشد؟
وقتی دربارهٔ مموآر صحبت میکنیم، معمولاً تصور میکنیم وظیفهٔ نویسنده این است که همهچیز را دقیقاً همانطور که اتفاق افتاده ثبت کند. اما مسئله پیچیدهتر است. وقتی سالها از یک اتفاق گذشته، ما دیگر خود اتفاق را در اختیار نداریم. چیزی که داریم خاطرهٔ آن اتفاق است.
بوردین در Kitchen Confidential نمیگوید چه اتفاقی برایش افتاد. او از آن اتفاقها داستان میسازد. او از یک جوان بیهدف، یک آشپز آینده را به تصویر میکشد؛ از آشپزخانه یک جهان میسازد؛ از همکارانش شخصیتهایی بهیادماندنی خلق میکند و از تجربههای پراکندهٔ سالهای کاریاش روایتی با صدا و لحن مشخص میسازد.
همان اتفاقی که در زندگی واقعی شاید چندان دراماتیک نبوده، در مموآر میتواند تبدیل به صحنهای مهم شود. بنابراین بهتر است میان دو نوع حقیقت تفاوت بگذاریم: حقیقت تاریخی و حقیقت روایی یا عاطفی.
ممکن است یک صحنه دقیقاً همانطور که در فیلم میبینیم اتفاق نیفتاده باشد، اما چیزی واقعی دربارهٔ شخصیت بوردین را بیان کند.
این دقیقاً همان رویکردی است که سازندگان Tony اتخاذ کردهاند. آنها در مصاحبههایشان بارها بر اهمیت «حقیقت عاطفی» شخصیت تأکید کردهاند، نه بازسازی تکتک وقایع.
بوردین زنده نبود که داستانش را اصلاح کند
اینجا یک لایهٔ دیگر به داستان اضافه میشود.
آنتونی بوردین در ۸ ژوئن ۲۰۱۸ در فرانسه، هنگام تولید یکی از قسمتهای Parts Unknown، درگذشت. مرگش، خودکشی بود. بنابراین وقتی Tony ساخته شد، خود بوردین دیگر زنده نبود که دربارهٔ فیلم نظر بدهد.
این موضوع برای یک فیلم زندگینامهای اهمیت زیادی دارد. اگر فرد مورد نظر زنده باشد، میتواند بگوید: «این اتفاق اصلاً اینطور نبود.» یا: «من آن آدمی که در فیلم نشان دادهاید نبودم.» اما در مورد بوردین چنین امکانی وجود نداشت.
البته خانواده و دارایی فکریاش در روند تولید فیلم نقش داشتند و سازندگان با اجازۀ وکلای بوردین به سراغ این روایت رفتند. اما خود شخص دیگر حضور نداشت. در نتیجه، Tony ناگزیر تبدیل میشود به برداشت دیگران از مردی که خودش استاد روایت کردن زندگیاش بود. این تناقض بسیار جالبی است.
بوردین در زمان حیاتش یکی از کسانی بود که بهتر از هر کس دیگری میدانست چگونه از زندگیاش داستان بسازد. اما در Tony، دیگر خودش راوی نیست. دیگران هستند که او را روایت میکنند.
از مموآر تا فیلم؛ سه آنتونی بوردین
اگر کمی فاصله بگیریم، متوجه میشویم که در واقع با سه نسخه از بوردین روبهرو هستیم.
اول: بوردین واقعی
جوانی که در سال ۱۹۷۵ در Provincetown کار میکند، عاشق یک دختر است، میخواهد نویسنده شود و هنوز مسیر حرفهایاش را پیدا نکرده است.
دوم: بوردینِ مموآریست
سالها بعد همین آدم، گذشتهاش را از جایگاه یک نویسندهٔ موفق روایت میکند. او حالا میداند چه اتفاقی بعداً افتاده است. بنابراین وقتی به گذشته نگاه میکند، اتفاقات پراکندهٔ آن دوران برایش معنای تازهای پیدا میکنند.
سوم: بوردینِ فیلم
فیلمسازان سالها بعد سراغ این روایت میروند و دوباره بازسازی میکنند. آنها علاوه بر Kitchen Confidential، سراغ روایتهای دیگری دربارهٔ بوردین میروند، بعضی شخصیتها را ترکیب میکنند، بعضی اتفاقات را تغییر میدهند و یک داستان سینمایی میسازند.
پس مسیر چنین است:
زندگی واقعی → خاطره → مموآر → فیلم
و در هر مرحله، چیزی حذف و چیزی اضافه میشود. به همین دلیل شاید پرسش درست این نباشد که: «آیا Tony دقیقاً واقعی است؟» بلکه بهتر است بپرسیم: «Tony کدام حقیقت دربارهٔ آنتونی بوردین را میخواهد به ما نشان دهد؟»
فیلمهایی مثل Argo، Dallas Buyers Club و Hidden Figures هم هرکدام به شکل متفاوتی زندگی واقعی را به داستان سینمایی تبدیل کردهاند.
چیزی که فیلم از بوردین جوان نشان میدهد
یکی از جذابترین بخشهای فیلم همین است که Tony تلاش نمیکند بوردین را از ابتدا به شکل یک قهرمان نشان دهد. بوردین جوان آدم دوستداشتنی و بینقصی نیست. او دروغ میگوید، خودشیفته است، گاهی بیملاحظه است و تصور نسبتاً اغراقآمیزی از خودش دارد.
اما همین ویژگیها مهماند. چون بوردین بعدها خودش نیز از گذشتهاش با چنین نگاهی حرف زد. او در یکی از پاسخهای مشهورش دربارهٔ دوران جوانی، خود را فردی بسیار خودخواه، دزد، معتاد، پرسروصدا، احمق و بیملاحظه توصیف کرده بود.
بنابراین فیلم تلاش نمیکند بوردین جوان را تطهیر کند و این برای یک مموآر هم درس مهمی دارد:
اگر قرار است دربارهٔ زندگی خودمان بنویسیم، لازم نیست همیشه نسخهٔ قهرمانانهٔ خودمان را نشان بدهیم. اتفاقاً گاهی جذابترین شخصیت مموآر، همان «منِ» ناخوشایندی است که دوست نداریم دیگران ببینند.
Tony دربارهٔ مموآرنویسی چه چیزی به ما یاد میدهد؟
شاید ارزشمندترین دلیل برای دیدن Tony همین باشد. این فیلم چند درس مهم دربارهٔ روایت زندگی به ما میدهد.
۱. لازم نیست کل زندگیتان را بنویسید
Tony فقط یک تابستان را انتخاب کرده است. یک مموآر خوب هم الزاماً داستان تولد تا امروز نیست. میتواند یک دوره، یک رابطه، یک شکست، یک سفر یا حتی چند ماه از زندگی را انتخاب کند. مهم این است که آن دوره معنایی فراتر از خودش داشته باشد.
۲. گذشته را از نگاه امروز روایت میکنیم
بوردین جوان نمیدانست آشپزی قرار است بخش مهمی از زندگیاش شود. اما بوردین نویسنده این را میدانست. بنابراین وقتی گذشته را روایت میکند، اتفاقات آن را با دانشی که بعدها به دست آورده معنا میکند. این یکی از ویژگیهای اساسی مموآر است:
نویسندهٔ مموآر گذشته را از جایگاهی میبیند که در زمان وقوع اتفاق وجود نداشته است.
۳. آدم واقعی میتواند از داستان خودش جالبتر باشد
در زندگی واقعی، ما معمولاً نمیدانیم کدام اتفاق قرار است سرنوشتساز شود. ممکن است یک تابستان معمولی، یک شغل موقت یا یک آشنایی ساده سالها بعد معنای دیگری پیدا کند. مموآر این امکان را دارد که این معنا را از دل گذشته بیرون بکشد.
۴. لازم نیست همهچیز را توضیح بدهیم
Tony دربارهٔ تمام زندگی بوردین اطلاعات نمیدهد. اتفاقاً خیلی چیزها را نمیگوید. ما میدانیم این جوان بعدها چه خواهد شد، اما فیلم اصرار ندارد همهٔ آینده را برایمان توضیح دهد. این خویشتنداری برای روایت زندگی ارزشمند است. گاهی یک خاطره وقتی خوب نوشته میشود که نویسنده اجازه دهد خواننده خودش معنای آن را کشف کند.
۵. «حقیقت» فقط فهرست اتفاقات نیست
اگر بگوییم مموآر فقط باید مجموعهای از وقایع دقیق باشد، بخش مهمی از ماهیت آن را از دست دادهایم. مموآر دربارهٔ این است که آن اتفاقات برای نویسنده چه معنایی داشتهاند. این همان چیزی است که Tony، با تمام فاصلهای که از واقعیت تاریخی دارد، تلاش میکند حفظ کند.
اگر این فیلم باعث شد به خاطراتتان فکر کنید، شاید بد نباشد یک بار جدیتر به آنها نگاه کنید. برای شروع، لازم نیست زندگیتان را از ابتدا تا امروز بنویسید؛ میتوانید از یک دوره، یک آدم یا یک اتفاق شروع کنید.
آیا Tony فیلم خوبی است؟
به نظرم Tony فیلمی است که باید با انتظار درست سراغش رفت. اگر دنبال یک زندگینامهٔ پرهیجان از آنتونی بوردین هستید، احتمالاً فیلم آن چیزی نیست که انتظار دارید. خبری از سفرهای معروفش، شهرت تلویزیونی، رستورانهای بزرگ یا بخش عمدهای از زندگی حرفهایاش نیست.
فیلم فقط یک تابستان را دنبال میکند و ریتم آن هم نسبتاً آرام است. بعضی صحنهها عمداً طولانی میشوند و فیلم بیشتر به مشاهدهٔ شخصیت بوردین علاقه دارد تا پیش بردن سریع داستان.
اما همین انتخاب باعث شده فیلم از یک زندگینامهٔ کلیشهای فاصله بگیرد.
بازی دومینیک سِسا در نقش بوردین جوان، یکی از نقاط قوت فیلم است و توانسته ترکیب عجیبی از اعتمادبهنفس، خودشیفتگی، آسیبپذیری و سردرگمی را در این شخصیت نشان دهد. منتقدان نیز دربارهٔ همین وجه از بازی او اتفاق نظر بیشتری داشتهاند.
با این حال، بعضی منتقدان معتقدند فیلم در نشان دادن شور و انرژیای که بعدها مشخصهٔ بوردین شد، چندان موفق نیست و داستان یک تابستان برای یک فیلم بلند، گاهی بیش از حد محدود به نظر میرسد.
برای من، ارزش اصلی Tony نه در این است که بهترین فیلم سال باشد و نه حتی در اینکه دقیقترین تصویر ممکن از بوردین ارائه دهد. ارزشش در این است که ما را به دورهای از زندگی یک انسان مشهور میبرد که هنوز مشهور نشده است. برای کسی که به مموآر و روایت زندگی علاقه دارد، این بسیار جذابتر از یک زندگینامهٔ معمولی است.
آیا قبل از دیدن Tony باید Kitchen Confidential را خواند؟
نه، لازم نیست. فیلم را میتوان بدون خواندن کتاب هم دید.
اما اگر به مموآر علاقه دارید، خواندن Kitchen Confidential تجربهٔ فیلم را عمیقتر میکند. چون بعد از آن متوجه میشوید که فیلم دقیقاً چه چیزهایی را از روایت بوردین گرفته و کجاها از آن فاصله گرفته است.
از طرف دیگر، اگر فقط میخواهید بفهمید چرا بوردین به یکی از مهمترین صداهای ادبی در حوزهٔ غذا و فرهنگ تبدیل شد، خود کتاب احتمالاً حتی مهمتر از فیلم است.
Kitchen Confidential فقط داستان آشپزخانه نیست؛ نمونهٔ خوبی است از اینکه چگونه یک نویسنده میتواند تجربهٔ شخصی را به روایت تبدیل کند.
حرف آخر: وقتی زندگی دوباره روایت میشود
شاید جالبترین نکته دربارهٔ Tony این باشد که این فیلم در واقع یک بار دیگر زندگی آنتونی بوردین را روایت میکند. اما این بار نه توسط خودش.
بوردین یک بار زندگیاش را زیست. سالها بعد، آن زندگی را در قالب مموآر بازسازی کرد. حالا فیلمسازان، با استفاده از خاطراتش و روایتهای دیگران، همان گذشته را دوباره ساختهاند.
در این مسیر، حقیقت تغییر نکرده؛ اما زاویهٔ دید تغییر کرده است. شاید این یکی از مهمترین نکاتی باشد که مموآرنویسی به ما یاد میدهد: ما گذشته را نمیتوانیم دوباره زندگی کنیم؛ اما میتوانیم دوباره به آن نگاه کنیم.
میتوانیم از میان اتفاقات پراکندهٔ زندگی، لحظههایی را انتخاب کنیم که هنوز برایمان معنایی دارند، آنها را کنار هم بگذاریم و تلاش کنیم بفهمیم آدمی که آن زمان بودیم، چگونه به آدمی که امروز هستیم تبدیل شد.
Tony دقیقاً همین کار را یک مرحله بعد، با زندگی بوردین انجام میدهد. زندگی او را گرفته، از فیلتر یک مموآر عبور داده و دوباره به داستان تبدیل کرده است.
شاید به همین دلیل است که ارزش فیلم، حتی بیشتر از میزان وفاداری تاریخیاش، در یک سؤال دیگر باشد:
اگر قرار بود شما یک تابستان از زندگی خودتان را به یک فیلم تبدیل کنید، کدام تابستان را انتخاب میکردید؟


آخرین دیدگاهها